خوابگاه دختران؛ یک فیلم ترسناکِ ایرانی قابل مقایسه با نمونه های جهانی
امشب فیلم خوابگاه دختران را در مجموعه فرهنگی ورزشی چمران (همان بولینگ عبدوی معروف تو شریعتی) با دو تا از دوستام دیدم. سالن نمایش فیلم برعکی خیلی از سینماهایی که درب و داغون شده ان (مثل سینما بلوار) و آدم که توشون نشسته می ترسه که نکنه یه وقت سقف بریزه پایین!، تر و تمیز و گرم بود و صندلیهاش هم خوب بود. ما سانس آخر رفته بودیم که ساعت 45/6 شروع می شد. قبل از رفتن به سالن سینما هیچ اطلاعی در مورد داستان فیلم نداشتم جز اینکه تیزرهای آن را در شبکه ماهواره ای مهاجر دیده بودم، با این جمله معروف که «میگن تو این ساختمون جن وجود داره!» و همین من رو ترغیب می کرد به دیدن این فیلم که به نظر میرسید ترسناک/کمدی باشه.
به هر حال، فیلم شروع شد با ماجرای قبول شدن دو تا دختر تو یه دانشگاه توی شهر کوچکی به اسم «سرکوه» که نزدیک تهران بود و اول خانواده های هر دو تا دختر مخالف رفتن اونها بودن ولی بالاخره راضی شدن... و سرانجام ساختمانی قدیمی با سرایداری به اسم خاله سکینه، و یک ساختمان نیمه کاره متروک روبروی آن که در بین مردم ده گفته میشد که محل آمد و رفت جن هاست. اینجا یک پرانتز باز کنم درمورد خاله سکینه، که هنرپیشه نقشش رو خیلی خوب بازی کرده بود، خیلی عالی. مخصوصاً توی صحنه هایی که میزد زیر آواز!
...از جایی که خاله سکینه گفت جن ها شب عروسی میان عروس رو میدزدن و عروسها هم دیگه پیدا نمیشن، من مطمئن شدم که یه قاتل دیوونه تو ماجرا هست که یه دختر رو می خواسته و بهش ندادن و حالا داره انتقام میگیره. اما این اطمینان زیاد طول نکشید، یعنی دقیقاً اونجور که من فکر میکردم نبود. همه اینها به خاطر این بود که تعلیق این فیلم عالیِ عالیِ عالی بود. یعنی تو هیچ لحظه نمی تونستی حدس بزنی که بالاخره قراره چی بشه. موسیقی فیلم هم خیلی عالی بود و کاملاً اضطراب آور. تمام کسانی که تو سینما بودن خونشون خشک شده بود از ترس! میدونید، تا جایی که قاتل دستگیر شد و انداختنش توی سلول و اونجا مثلاً داشت با جنها حرف میزد، من مطئن بودم که یه دیوونه است که «خیال» میکنه با اجنه ارتباط داره. اما وقتی حالتی به خودش گرفت (وهنرپیشه اش این قسمت رو شاهکار بازی کرد) که انگار جن در بدنش حلول کرده، من (و همه) شک کردیم که نکند واقعاً با جنها در ارتباط است، به ویژه که بعد از این «حلول» قدرت خارق العاده ای پیدا می کرد.
این تعلیق لعنتیِ کُشنده! تا آخر فیلم هم دست بردار نبود، آنجا که قاتل اسلحه را رو به رویا (باران خانم کوثری) و نامزدش (آقا مجید صالحی که در عین طناز بودن مثل همیشه، نقش را عالی بازی کرده بود) گرفته و پلیسها هم رسیده اند... تو دلت به پلیس ها میگی «بزنید دیگه این تخم سگ رو بگشید!» و در حالی که اضطراب و هیجانت به اوج رسیده، نمای ساختمان از بیرون نشون داده میشه و صدای دو تا شلیک شنیده میشه. دوستم با اطمینان میگه نامزده (مجید صالحی) کشته شد (تیر اول) و تیر دوم را هم پلیس به قاتل شلیک کرده و اونو کشته. وقتی رویا تنها از ساختمون میاد بیرون و میشینه رو پله ها و سرش رو میگیره توی دو تا دستاش و میزنه زیر گریه، مطمئن میشی که نامزدش کشته شده. در حالی که تو هم با رویا ناراحت هستی، دو تا پا میاد توی کادر که خیلی شبیه پای جناب سرهنگ هست، میگی پلیسه... اما یه دفعه مجید صالحی رو میبینی و یه نفس راحت میکشی:) و گرچه میدونی که همه اینها فیلمه، ولی نمیتونی بگی که نترسیدی یا ناراحت نشدی یا اینکه دلت نمیخواست نامزد رویا زنده بمونه... و سکانس پایانی فیلم فوق العاده است: سگهایی که داخل همان ساختمان متروکه هستند و انگار دارند بقایای یک جسد را میخورند (اول سایه هاشان را میبینی از پشت پنجره و میگی نکنه جن ها هستن؟) و بعد صدای خاله سکینه رو میشنوی که میگه «جنها می تونن هر شکلی باشن، مثلاً همین سگ ، همین گربه، همین مرغ و خروسها... اونها غذا نمی خورن... فقط سایه میخورن...»
به هر حال یه دست مریزاد میگم به همه اونهایی که تو ساختن این فیلم مشارکت داشتن... و گرچه این فیلم هم نقطه ضعفهایی داشته، اما اونقدر کم و جزئی هستن که اصلاً اذیت کننده نمیشن و به خصوص در اولین بار دیدن فیلم آن حس ترس و تعلیق آنقدر خوب کار خودش را انجام می دهی که تو فقط میخکوب روی صندلی تماشا میکنی و می ترسی و حرص می خوری و ناراحت میشوی ...
در ضمن زیر پرده فیلم روی سر در سینما نوشته شده بود که دیدن این فیلم برای افراد زیر 18 سال توصیه نمیشود، و توصیه درستی است، به خصوص برای بچه های کم سن و سال تر. خود من تنها دیدنش توی خانه (مخصوصاً اگر شب باشد) را توصیه نمی کنم (به خصوص اگر بار اول باشد). شاید توی دلتون بخندید و بگید فلانی چه ترسوئه، ولی باید اون صحنه ها رو ببینید و در بافت و داستان فیلم قرار بگیرید تا شما هم همینقدر بترسید (فقط اگه نخواهید ادا درآرید که اصلاً آدم ترسویی نیستید!)
اینجا یک سری لینک هست که من پیدا کردم در مورد نقد و نظرهای مختلف راجع به فیلم خوابگاه دختران، بعضیا خیلی باهاش حال کردن و بعضیا هم اونو کوبوندن. خلاصه هر کسی نظر خودش رو داره. مطلب روزنامه کیهان هم طبق انتظار! یک مطلب مغرضانه هست که اصلاً این فیلم را نفهمیده، به ویژه آنجا که نوشته «براستي حرف فيلم چه بود؟» از نویسنده محترم این مطلب باید پرسید پس حرف این همه فیلم ترسناک که تو دنیا ساخته میشه چیه؟ اصلاً مگه همیشه باید دنبال حرف و پیام و از این مزخرفات بود؟ اگه شما سرکار خانم واقعاً این فیلم رو فهمیده بودی، همون سکانس تعلیقی آخر فیلم باید سوال رو تو ذهنت ایجاد و اونو با خودش درگیر میکرد، نه اینکه اینگونه بی ربط بنویسید «خوابگاه دختران از نمونه فيلم هاي يك بار مصرفي كه مخاطب يك دقيقه بعد از ترك سالن براي هميشه فيلم را به فراموشي مي سپارد.»
به هر حال، توصیه میکنم این فیلم را حتماً ببینید. (و قبلش سعی کنید فراموش کنید که اصلاً داستان فیلم قراره راجع به چی و چه جوری باشه!)
بعضی از نقد و نظرها در مورد «خوابگاه دختران»:
جسارت و بازار (نقدی بر فیلم خوابگاه دختران)، امیر قادری، شرق
خوابگاه دختران؛ عنوانی که بیننده را فریفت!، مرضیه بامیری، کیهان
نگاهي به عنصر تعليق در فيلمنامهي ”خوابگاه دختران“ رعايت قواعد ژانر وحشت توسط كارگردان، سرویس نگاهی به وبلاگ ها، ایسنا
خوابگاه دختران، وبلاگ نشر سجاد
خوابگاه دختران، وبلاگ داریوش کبیر [یک نظر یک خطی!]
